آخرین رویدادها

اخبار بین الملل

UP TOGGLE DOWN

چندین کشته و زخمی درپی خروج قطار مسافربری از ریل در آمریکا + فیلم و...

چندین نفر براثر خروج یک قطار مسافربری آمریکایی از ریل پس از برخورد به یک...

سالیوان: آمریکا مصمم است ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا نکند

مشاور امنیت ملی آمریکا اعلام کرد کشورش مصمم به عدم دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای...

حماس: حال یکی از اسرای صهیونیست وخیم است

شاخه نظامی حماس از وخامت وضعیت سلامتی یکی از اسرای رژیم صهیونیستی خبر داد.

اردوغان: بزودی عملیات مان را در سوریه آغاز می‌کنیم

رئیس جمهور ترکیه از آغاز مجدد عملیات در سوریه در آینده نزدیک خبر داد.

ذخایر نفت خام آمریکا به پایین‌ترین حد در حدود ۴ دهه گذشته رسید

وزارت انرژی آمریکا اعلام کرد ذخایر نفتی این کشور به پایین‌ترین حد خود در ۳۶...
سه شنبه, 21 مرداد 1399 ساعت 12:20

تاریک خانه

آرزوهای نسل ما کودکان و نوجوانان دهه سی، با معیارهای امروز، بسیار کوچک، اما برای آن هنگام، دست‌نیافتنی بودند.عکس، از آن جمله بود. راه یافتن به عکاسی و عکس های استودیویی، بسیار گران بود.جز آن عکس های مشهور به پرسنلی شش در چهار و فوری، که آن هم فقط برای پرونده مدرسه و درس و مشق بود. از بخت بلند من ، پیدا شدن دوستی هم سن و سال خود -البته ۱-۲ سال بزرگ تر ، در آبادان بود که عکاسی را در استودیوی عکاسی، از صفر شروع کرده و خود به همه فنون آن، دست یافت. مثل چاپ و ظهور عکس  و روتوش عکس _همان کاری که امروز در فتوشاپ مثل برق انجام می‌شود_اما در آن روزگار ،ساعت ها نشستن پشت جعبه جادویی و مداد روتوش به دست، فنی دشوار و گاه دست نیافتنی بود.

باید می نشستید پشت جعبه سیاه ، نگاتیو عکس شیشه ای را می گذاشتید جلوی لامپ چند ولت و با مداد روتوش عکس را اصلاح می کردید:  جوش ها پاک می شد. جای چاله چوله های آبله، پر می شد. خال برداشته می‌شد، خال کاشته می‌شد. زیر ابرو برداشته می‌شد. ابرو ها، پر می شد و سرانجام در عکس، پس از چاپ، صورتی نصیب صاحب عکس می شد، که به خواب ندیده بود. این دوست دوران کودکی ما میشل در عکاسی نگاه در آبادان بدون استاد و شاگردی،شد، از عکاسان نام آور آبادان. که چون به تهران آمد، عکاسی های مشهور آن هنگام «پر» و بعد «سایه»، برای به کار گرفتن اش،  سر می شکستند.

البته این سر شکستن ها برای قاپیدن میشل، به دهه چهل و پنجاه، می‌رسد. به هنگامی که او دیگر کارگر چاپ و ظهور عکس و ساعت ها،عرق ریختن در تاریک خانه عکاسی نبود. برای خودش، عکاسی شد، که پرتره‌های درجه یک آن هنگام را در استودیو می‌گرفت. در عکاسی «پر»،که آن هنگام در خیابان جمهوری امروز تهران بود و بعد به خیابان کریمخان رفت و هنوز هم هست، به خاطر پرتره هایش شهره آفاق بود. عکاسی «سایه» در خیابان تخت طاووس آن هنگام و مطهری امروز، رقیب سرسخت «پر»بود. آن چه از همان کودکی میشل  آموخت و من از او آموختم، زاویه دید عکاس، به چهره، یا موضوع بود. از کدام زاویه نگاه کنند و البته فن های دیگر مثل مربع طلایی در عکس و جز این ها.

اما این عکاسان استودیویی، عکاسان تأمل و درنگ و دقت و صبراند. تحمل و صبرشان بسیار. از این رو، سخت به عکاسی بیرون -مقصود خبری است- رو می‌آورند. شتاب و سرعت، در کار آن ها، معنایی ندارد. و همه درد دوست شدن با آن ها همین است.میشل، پس از راه یابی به عکاسی «پر» و شهره ور شدن با صاحب آن هنگام مرحوم مشتعل ، خود صاحب عکاسی کوچکی در کنار سینما چارلی در همان خیابان جمهوری بود. با ماژستیک شدن نام سینما چارلی، عکاسی او هم شد ماژستیک. همه چیز،نام عوض کردند، حتی مغازه های ساندویچی و جیگرکی و مبل و جز این ها.

میشل عیوض، در دهه پنجاه راهی شیکاگو وبعد هالیوود لس آنجلس شد. به خاطر همان روتوش و  سایه - روشن هایش بر شیشه عکس، اقامت گرفت و جذب عکاسی در هالیوود و چهره نامی در حد خود شد. به لطف همین حضور، در چندین فیلم، البته نقش های کوچک بازی کرد. بازی کردن در هالیوود، حتی در سیاهی لشگر، هزینه دارد. سه هزار دلار حق عضویت آن است. میشل عیوض، چنان بخت بلند خود را در عکاسی مرهون نام ماژستیک می دانست، که نام خانوادگی اش را به ماژستیک تغییر داد. البته پیش از آن هم، به این نام مشهور بود : میشل ماژستیک.

منتشرشده در از چهار گوشه دنیا
دوشنبه, 20 فروردين 777 ساعت 11:50

پاپ «بی ترحم»

اولین و آخرین ترانه ای که سرودم سال 46-45 بود. دانشجوی سال دوم ادبیات و زبان انگلیسی بودم که ، برای دوست هم مدرسه ای ام در دبستان فرهنگ آبادان ، که حالا ، ستاره جوان موسیقی پاپ در تهران شده بود و در رستوران های برتر از رستوران های گروه بلک کتس و فرهاد ، می خواند آن را ساختم: ادموند ؛ که امروز هم در سال های هفتاد زندگی ستاره موسیقی پاپ آشوری است. درغربت البته. آن  سال ها ادموند گاه با «نارملا» ، پاپ خوان دیگر آشوری ، می خواند.که امروز اگر بود، در سال های پایانی هشتاد زندگی بود. «نارملا» از رادیو رضاییه آن هنگام‌، درخشیده و به تهران آمده بود و ادموند ، از آبادان که او هم آن جا درخشیده بود. و حالا آوازهای پاپ خوان های آن روز را در رستوران ها خوش می خواندند.

این نخستین ترانه اختصاصی خود ادموند بود ، که گمانم«پرویز مقصدی» آهنگ اش را ساخته بود و جای ترانه سراهای قدر می خواستند ، یک ترانه سرای جوان ، با نگاهی تازه آن را بسراید. آن چه را از آن ترانه یاد دارم ، مطلعی بود ، که تکرار می  شد و تکرار آن به دل می نشست و دهان به دهان می گشت: الهی روزی ، تو هم بسوزی.... در آتش جدایی ... . ترانه را صفحه پرکنی «بتهوون» به روی صفحه 45 دور ، به بازار داد.به بازار موسیقی پاپ آمد و برای صدایی جوان چون ادموند، فروش خوبی هم داشت.آن هنگام دوران تکتازی ویگن و منوچهر سخایی بود ، تا که «آرتوش» بیاید.

من باید شعر را به موسسه  بتهوون واگذار کنم ، اگر چه آن را هدیه به دوست دبستانی ام کرده بودم. موسسه بتهوون، در چهارراه پهلوی آن هنگام و ولی عصر امروز بود. امضا دادم و در کمال حیرت و ناباوری ام ، دویست تومان ، گرفتم. برای دانشجوی یک لاقبای ، آن هنگام پول خوبی بود. یک شام در همان رستوران رنگین کمان که ادموند می خواست بخواند ، بیست و پنج تومان بود. «ادموند»، در هیاهوی بازار غوغاسالار موسیقی پاپ آن هنگام ، نتوانست ، سری در میان سرها درآورد ، اما در موسیقی آشوری ماند و ستاره شد.موسیقی پاپ ایرانی، قربانی های بسیار داشت و از صداهای ماندنی آن هنگام تا به امروز ، «اوی» بود. با صدایی بسیار پرشباهت به صدای ویگن  که صدای خودش بود، نه که تقلید کند.

او هم در هیابانگ آن هنگام موسیقی پاپ ایرانی ، از پا درآمد ، اما از آن هنگام ، در موسیقی آشوری ، تا به امروز سلطان پاپ ماند. «اوی» با موسیقی حیرت انگیز با تنظیم جوانی که ترومپت نواز بود «کلیچ» نام ، اثری ماندگار خواند. هنگامی که «محمد صالح علا» ،  نوار ربع اینچی آن را بر دستگاه «ریل» امپکس شنید ، گریست و ترانه ای ماندگار برای آن به رایگان سرود ، که آشوری  و فارسی آن هنوز از ترانه های جاودانی است: باران می بارد‌، برگ ها ، فرو می افتند.. . هنوز زمزمه می شود. ترانه ای برای رقص سنتی «جانیمان» آشوری. اوی ، راهی غربت شد و همان جا ماند.

شاید تلخ ترین حادثه ، در میان چرخ  های بی رحم موسیقی پاپ ایرانی ، در دهه چهل ، حکایت «آلبرت خوشابه»است. جوانی با صدای غریب. که پس از آواز خوانی ویگن ، در هتل بوعلی در زادگاهش همدان ، جای او را گرفت. برادران او ، همه کامیون دار بودند و او تحصیلکرده ،که در وادی موسیقی پا گذاشته بود. به او گفته بودند برای سر در آوردن در کنار غول های پاپ آن هنگام ، باید هزینه کند. کلان هم هزینه کند. به سراغ نامداران موسیقی و ترانه سرا برود و کار از آن ها بخرد. برادران یک کامیون شان را فروختند و برای او هزینه کردند. هر که را می شناختند ، سفارش دادند. یازده ترانه خواند و همه در رادیو ایران آن هنگام مجوز پخش گرفتند.

بهترین یاران «آلبرت خوشابه»، که با نام «آلبرت» خواند، سورن و سارگن و پیترسون یا پتکا آهنگ سازان و نوازندگان بی همتای با نجو و ماندولین و آکاردئون بودند ، که هنوز موسیقی بی کلام آن ها‌ ، از رادیوهای ما ، پخش می شود.

پول یک  کامیون به باد رفت  و «آلبرت»  نتوانست در موسیقی پاپ ایرانی در برابر غول های آن هنگام دوام بیاورد. دنیای موسیقی را رها کرد و به غربت  رفت و هرگز نخواند. نام های بسیار دیگری بودند ، که در دنیای موسیقی پاپ دهه چهل و پنجاه ، تاب نیاوردند و با همه تلاش ها و ارزش ها ، نماندند.موسیقی ، به ویژه پاپ ، در‌آن سال ها  ماشین درهم شکننده بی رحمی بود ، که بازی خودش را داشت.و این حکایتی بود که بر آشوریان رفت.

ارامنه ، بختی خوش تر داشتند و آن ، حضور ویگن ، سلطان پاپ بود. و آرتوش که در اوج از عرصه موسیقی کناره گرفت. و حالا چه بر سر پاپ خوان های ایرانی دیگر آمد ، حکایت مثنوی هفتاد من است. چه ستاره ها ، که ندرخشیده ، خاموش شدند با بده-بستان ها آن هنگام خاموش شان کرد.

این موسیقی پاپ بی ترحم...

منتشرشده در اخبار

انجمن آشوریان تهران

یکی از مهم­ترین آداب اجتماعی آشوریان ایران، چنین بوده که هرگاه جمعیت آنان در شهری روی به فزونی نهاده است، آنان به تاسیس انجمن­های ملی و فرهنگی و اجتماعی مبادرت نموده اند. به همین جهت بود که در سال 1898، پس از مهاجرت عده­ ی کثیری از جوانان آشوری-کلدانی ساکن سلماس به تهران و استخدام در وزارتخانه ­ها و ادارات دولتی، بنیان اولیه­ ی انجمن آشوریان تهران گذارده شد.

شبکه های اجتماعی

t logo 

insta

ارتباط با ما

ایران-تهران-انتهای خیابان آیت الله کاشانی غربی شهر زیبا خیابان شهید آلفرد سرگیز اردوشاهی جنب مجتمع قضایی مفتح پلاک 6 -کد پستی 1474997751

ایمیل: .

تلفن: 44312777

فکس: 44312886

flaq

جستجو